← صفحه بعد صفحه قبل →
ناخوانده آمدي
ناخوانده آمدم
چيزي ميان دفترم افتاد
و روي تمام جمله هايم خط باطل كشيد
هوا سرد بود
خودم را ميان دستهايم
و دستهايم را ميان پاهايم
جمع كردم
وتنها كنار خيابان نشستم
وتو نبودي .
سرم گيج رفت
ماشين ها
چرخم دادند
و فلك شدم
كف دستهايم
كف پاهايم
مي سوزد
از چوب
كه نگاه تو مي كوبد

نگو!
اگر قرار است بگويي اشتباه آمده ام
نگو !
اگر قرار است برگردم
نگو
نفهميده اي تمام آنچه را كه مژه هايم
خيس
گفتند . . .
من گيج آ ن لحظه ام
كه نا خوانده
بر صفحه ام افتادي
و بر سياهي جمله هايم خط كشيدي
نگو
كه بر مي گردي . . .

بردار !
دست از سرم بر دار !
بردار !
دست از دلم بر دار !
پا از قدمهايم كه وامانده اند
چشم از نگاه مبهوتم بردار !
اين صورتك را
از صورتم بر دار !

undefinedundefined

سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۱ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: