← صفحه بعد صفحه قبل →

 

می خندی

و ما فکر می کنیم خنده ات فردا را عوض می کند

و هر سلولت که با عشق آزادی تقسیم شده

نفس زورگوها را بند می آورد

و وقتی گریه می کنی

فکر می کنیم تن زخم خورده ی خورشید می لرزد

 

می خندیم و گریه می کنیم

و دنیا بر مدار نفس هایت می چرخد

تو یعنی هنوز ممکن است فردا روز دیگری باشد 

 

دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: نیلا و شعر و ایران
← صفحه بعد صفحه قبل →

چایی ام را که بخورم

-با یک تکه شکلات تلخ-

می روم

تمامش یک مهمانی عصرانه ی کوتاه بود

که ٣٢ سال طول کشید!

چهارشنبه ٤ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شعر و ایران