← صفحه بعد صفحه قبل →

می نویسم و فکر می کنم کاش هما با آشیک رفته بود و در دریا غرق شده بود. کاش هما احمق تر بود. کاش خاک غریب را هرگز زنمی گذاشتم. دلم می خواهد کلمه ها کش بیایند و بنویسم.

زندگی جای دیگری است...

این جمله بهترین جایگزین این ضرب المثل احمقانه است که: به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است.

می نویسم.

چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
← صفحه بعد صفحه قبل →

باید خفه شوم. باید خفه شویم. باید مطیع و رام گوش بسپاریم به دروغ که وقیحانه در آسمان وزیدن گرفته است. باید از ترس جان مان ادای ایمان آورندگان به سوره های رسولان سرشکسته را در بیاوربم.

باید خفه شوم. باید خفه شویم. باید چیزی نگوییم، ننویسیم، نشنویم. باید به فکر جان بی ارزش مان باشیم که به بهانه ی از دست مان نگیرند. باید به همین جان بی رمق اکتفا کنیم شاید روزی، جایی، فرصتی برای حرف زدن پیدا کنیم.

من شعری ندارم. قصه ای ندارم. برایم فستیوال ها و تابلوهای نقاشی و عروسی پسرخاله مهم نیست. نمی توانم مثل آقای میرفتاح فکر کنم کار و زندگی داریم، بله بران همسایه و ختنه سوران نوه ی عمو.... نمی توانم داستان های سوزناک عاشقانه ویلاگ دختر ترشیده ها را بخوانم!

شجاع نیستم به اندازه ی کافی... پس خفه می شوم. همان طور که شما فرمودید!

سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: ایران و سانسور