← صفحه بعد صفحه قبل →

«...اما نهایتا می بینیم مجید سوزوکی که ابتدای فیلم برای دفاع از ناموس خودش در خیابان زنجیر می کشد، آخر فیلم برای دفاع از ناموس جمع قمه می کشد. این برای من معنی تحول بود نه بلند شدن ریش و بستن دکمه یقه.»

مسعود ده نمکی-ص١١ - اعتماد ملی ١٧ فروردین ٨٨

اصلا جای تعجب ندارد که اخراجی های ٢ سه میلیارد تومان بفروشد و مردم تا صبح برای دیدنش صف بکشند. مسعود ده نمکی مردم را خوب شناخته است. مردمی که از طنز جز لودگی چیزی نمی فهمند، کارگردانشان هم باید آدمی باشد که مفهوم تحول در نظرش این است. اما نکته ی دیگر اینجاست که روزنامه های به اصلطلاح اصلاح طلب به جای اینکه درباره فیلم ده نمکی صحبت کنند، درباره ی خود ده نمکی حرف می زنند و در این میان به جای این که ضعف های واقعی کارش به رخ کشیده شود، تنها جنبه های به ظاهر اسرار آمیز شخصیت او کاویده می شود که اتفاقا خیلی هم پیچیده و اسرارآمیز نیست و ثابت می کند که ده نمکی امسال همان ده نمکی ١٠ سال پیش است.

تعجب می کنم از اینکه بعضی ها اسم فروش میلیاردی اخراجی ها را پدیده می گذارند در حالی که پدیده یعنی یک اتفاق کم سابقه و بی سابقه و در جامعه‌ی ما این اتفاق مدام به شکل های مختلف تکرار می شود، یک بار در انتخابات، یک بار در فوتبال، در تمام سال در مورد سریال های تلویزیونی و همیشه در تئاتر گلریز و هر ثانیه و هر لحظه در مترو و تاکسی ....زمانی که به مبتذل ترین چیزها و آدم ها گرایش نشان می دهند و ذوق می کنند!

ااین جمله را هم بخوانید از قول جیرانی و حالش را ببرید:«آقای جیرانی می گفت این فیلم یکی از خشن ترین فیلم های جنگی بود که من دیدم.»

واقعا آقای جیرانی منظورش از این حرف چیست؟ منظور مسعود ده نمکی چیست؟شاید منظورش خشونتی است که یک مخاطب کمی متفاوت با دیدن این فیلم چنان بر ذهن و روحش سوهان کشیده می شود که رشته های اعصابش شدیدترین نوع خشونت را تحمل می کند...

 امان از وقتی که این حضرات همه مفاهیم را دست مالی می کنند.

دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
← صفحه بعد صفحه قبل →

این آدم ها، کنار تعفن کیسه های تر و خشک، کنار قوطی های ریز و درشت، پوست تخمه و شکلات، از چی لذت می برند؟ کجای این رودخانه های گندیده، این جاده های متعفن به آنها حس بهار می دهد؟

چنان کنار این گندزار جشن گرفته اند که انگار همه ی اینها را به عنوان طبیعی ترین بخش طبیعت پذیرفته اند. مبارک تان باد این همزیستی مسالمت آمیز!

یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: محیط زیست
← صفحه بعد صفحه قبل →

 

 

خوشی زودگذری است نوروز، به اندازه ی  هیجان خانه تکانی و مکث کردن روی عکس‌های قدیمی، خواندن یادداشت  آدم هایی که دیگر نیستند، نگاه کردن به خاطره‌های ترک خورده شان در یک گلدان یادگاری یا یک شمعدان و دور ریختن کارت تبریک هایی که دیگر نگه داشتن شان هیچ چیز را تازه نمی کند. به اندازه بوی پنجره‌های برق افتاده و پرده های خیس؛ همراه آب سیاهی که از دستمال ها توی دستشویی می‌چکد.

خوشی زودگذری است لحظه های یله شدن در شلوغی خیابان ها و وول خوردن در شلوغی تجریش و سواکردن گل های تازه تر و ماهی های فرزتر و گشتن دنبال کاغذ کادوهای جدید، پیدا کردن هدیه برای فهرست آدم هایی که دوست شان داری و بعد دوش گرفتن عجولانه و با موی خیس جلوی تلویزیون نشستن و عوض کردن کانال ها در انتظار حرف تازه ای و بغض آخرین لحظه‌ی سال به یاد تمام لحظه هایی که در اتاقک فلزی ات غزق در صدای موسیقی هق هق کرده ای.

خوشی زودگذری است شیرین کردن دهان با تکه ای شیرینی و دویدن تا کنار عزیزترین آدم هایت، تقسیم کردن هدیه‌ها و در انتظار برق نگاه شان نشستن و شکستن پوست تخم مرغ های رنگ شده و شنیدن پیام‌هایی که تکلیفت را با امیدهای واهی بهبود و تغییر در اوضاع جهان روشن می کنند و خبر می دهند که امسال از پار بهتر نخواهد بود.

خوشی زودگذری است مخلوط کردن پسته و بادام و تخمه با هم و چیدن کاسه ها و پرکردن ظرف ها از شکلات و برق انداختن پوست میوه ها و صاف کردن چین پرده ها به انتظار مهمان و رفتن و دیدن چند تا آدم محدود که هوای صدایشان را کرده ای.

خوشی کوتاهی است... خواندن بهاریه های مجله‌ی فیلم، مرور خاطره آدم‌های دهه‌ی ۴٠, ورق زدن کتاب‌های تعطیلات و فرو رفتن در نور آبی فیلم ها در تاریکی اتاق...

و  بعد همه چیز شروع می شود. داری لباس‌هایت را اتو می کنی تا برسی سرکار. هیچ چیز جز طبیعت عوض نشده است.

یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: شخصی