← صفحه بعد صفحه قبل →
دارم يه آهنگ خفن گوش می کنم ... دارم با خودم حرف می زنم .. دارم سعی می کنم به خودم جمله های جادويی بگم ... به خاطر همه چيز و هيچ چيز خوشحال باشم . .. دلرم همه ی اترژی م رو می فرستم برای يه آدم خيلی عزيز ؛که ظهر امروز دلش گرفته بود ... دلم می خواد به خاطر يه چيزی خوشحال باشم ... وای خدايا ....! آخه اينم آدم بود که تو آفريدی ؟ از اين مسخره تر ممکن نيست . عاشق آدمهايی که نمی دون عاشقشونی ... دلتنگ و تنها ؛‌جوری که نتونی دلتنگيتو اندازه بگيری ... نمی دونی به کی تلفن بزنی ... کی حوصله ي تو رو داره ؟ کی حاضره گوششو صرف تو کنه ؟ کی غذاش رو گاز نیست ؟ کی بچه ش جیغ نمی زنه ؟ کی دوست پسرش پشت خط نیست ؟ کی با مامانش دعواش نشده ؟ کی پول تلفنش زیاد نمی شه ؟ کی وقت داره ؟ وقت ... چیزی که تو همیشه سعی می کنی داشته باشی و بقیه ندارن ... دلت واسه ی چه کسایی تنگ شده!‌بچه های کلاس ... با همه توی دلت قهری ... هیچ کدوم پا پیش نمی ذارن که با هم آشتی کنید .. . اه ! چه حرفهای بی سرو تهی می زنی ! خوبه که کسی نمی آد این مزخرفاتو بخونه ! سعی کن پر انرژی باشی . اونایی که بهت نیاز دارن به زودی سر و کله شون پیدا می شه ... تو باید به همه سرویس بدی . لبخند بزنی .. غصه نخور ..
نا امید نیستم
که از امید بگویم
آنچه هست
یآس مطلق نیست
عاقبت یک کلید
به قفل زنگار گرفته ی ما نیز می خورد
همان ماه که به پنجره های دیگران می تابد
به پنجره های مانیز
خواهد تابید
فقر ما را زیباتر کرده است
یک روز
کسی نیز برای ما شعر خواهد گفت ...


رسول یونان
( از رسول یونان متشکرم که شعرهاش اینقدر ب ه دادم می رسه )

چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها:
← صفحه بعد صفحه قبل →



من نمی گويم که تو بايد آنچه را ميگويم باور کنی و نه . فقط گوش بده و زيبايی گوش دادن خالص همين است : اگر تماما گوش بدهی هر آنچه درست است وارد قلبت می شود ...ذهن کر است . تظاهر به گوش کردن می کند ‌؛ ولی هرگز گوش نمی دهد . ذهنت را کنار بگذار و بگذار قلبت به من گوش بدهد .
اوشو
یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها:
← صفحه بعد صفحه قبل →


نه ماندم
نه رفتم
زندانی آزادی بودم
با شعری بر لب
و گل سرخی در دست
تا جهان را زيباتر ببينم
عاشق شدم
اما انگار عشق ورزيدن بيهوده بود
و راز چيرگی بر رنجها
خوابيدن کنار رود خانه ای بود
که از کنار تابلوهای نقاشی می گذشت....



رسول يونان
یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٢ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ توسط نعیمه دوستدار نظرات ()
تگ ها: